آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

کتاب

    چند روز پیش چند تا کتاب به صورت اینترنتی برای دختر گلم سفارش دادم, لیست اونها رو برای مامان های گل دیگه هم میزارم تا اگه دوست داشتن برای کوچولوهای نازشون تهیه کنند.       از اونجایی که آروشا خیلی برای صحبت کردن تلاش میکنه، تصمیم گرفتم بسته آواورزی با سی بی لک رو که نوشته محمدهادی محمدی هست رو برای دخترم  تهیه کنم. البته این بسته برای بچه های 2 الی 4 سال تهیه شده ولی خوندن راهنمای آموزشیش فکر میکنم یکی دو ماهی طول بکشه .                             &n...
27 آبان 1393

عزیزکم 18 ماهگیت مبارک

  ثانیه ها و روزها از پس هم میگذرن و من باورم نمیشه به همین زودی یکسال و نیمه شدی. زندگی بدون تو هیچ رنگی نمیتونه داشته باشه. چقدر خوب که هستی.   تو مثل ِ بهانه اي تو مثل ِ بهاري تو مثل ِ تمام ِ هر چه تا به حال داشتم نيستي جدايي از تمام ِ آنچه منظور ِ من است ... تو بهترين حسّي ... صورتي ِ دخترانه اي با تمام ِ دلبري ... با تمام ِ قصه هاي دلبرانه كه پيش ترها مادرم براي كودكي هايم تعريف ميكرد ... هنوز نميداني چقدر ميخواهمت هنوز نمفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ... زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو برايت لحظه ها را بعد از عيد پر از انتظار ميكنم...
20 آبان 1393

خودم را فراموش کرده ام ...

باغِ گل کنار ِ چشم های تو بی طراوت است... تو از بس برای من عزیزی ! خودم را فراموش کرده ام ... جانکم... تو کودکی های منی یا کودکی های پدرت ؟ تو کدام مایی ؟ که انقدر دلنشین و دلبرانه ای ! فدای تو تمام لحظه های من. جانکم...         ...
7 آبان 1393

اولین ها

     دیروز برای اولین بار به اتفاق همسرم، دختر گلم رو برای اصلاح مو به سلمونی که همسرم هم به اونجا میرن بردیم. اولش خیلی خوب و آروم بود و هر وقت ازش می پرسیدم, می خوای موهای شما رو هم اصلاح کنند میگفت: بله. اما وقتی روی صندلی نشست و شروع به اصلاح موهاش کردن, شروع کرد به گریه کردن و حسابی بیقراری میکرد. آقایی که موهای دخترم رو  اصلاح میکرد، خیلی آدم محترم و صبوری بود و باحوصله موهای دختر گلم رو اصلاح کرد. عزیز دلم، بعد از اصلاح موهاش, خیلی سریع آروم شد و با اون آقا دست داد و براشون بوس فرستاد. ایشون هم یک بادکنک زیبا به خانوم خوشگله هدیه دادن. دستشون درد نکنه. راستش بعد از اصلاح موهاش یکم پشیمون شدم. نمیدونم شاید بهت...
30 مهر 1393

شهریور ماه من و دخترگلم

   به خاطر مشغله کاری زیاد و مریضی های پشت سر همی که این روزها مهمون ناخونده خونمون بودن، نتونستم خیلی خوب از خاطرات دختر گلم بنویسم. مخصوصاً اینکه بعد از اتمام ساعت کار، تمام سعیم بر اینه که وقت باقیماندم رو به دختر گلم اختصاص بدم.   خیلی به دنبال بازی ها و آموزش های مناسب کودکان 1 تا 2 سال میگردم. آروشا مجموعه کتاب های می می نی و کتاب هایی که عکسهای طبیعی از حیوانات داره رو خیلی دوست داره. البته سعی میکنم بازی های مناسب این سن رو هم باهاش بازی کنم. (از جمله: اسباب بازی هایی مثل پازل قطعات هندسی (جاگذاردنی ها)، جورچین حیوانات، عروسک بازی (عروسک های انگشتی)، قایم باشک, آسیاب بچرخ و ...  ) شما هم اگر پیشنهادهایی برای آم...
16 شهريور 1393

باغ وحش

   دیروز به همراه دوستای گلمون عمو حامد و خاله مریم و پسر گلشون رادین جون به باغ وحش ارم رفتیم. اولین قفسهایی که به محض ورود دیده میشدن، قفس پرنده ها و خرس ها بود. با دیدن حیوونها متعجب و کنجکاو بودی و گاهی هم صدای اون ها رو  از خودت در می آوردی. اونجا حیوون هایی مثل خرس، بابون، آهو، گوزن، شیر، گور ایرانی، پلنگ، ببر، مار و ... رو دیدیم. با اینگه دیدن اونها خالی از لطف نبود. ولی قیافه افسرده و غمگینشون آدم رو ناراحت میکرد. به نظر من جدای از اسیر کردن و نگهداری حیوون ها توی قفس، فضای نگهداری اون ها اصلاً فضای مناسبی نبود. هم از اینکه توی فاصله به این نزدیکی می تونستی ببینیشون خوشحال میشدی و هم از دیدین قیافه های بیحال و ناراحتشو...
25 مرداد 1393

هفته نوشت

    جمعه شب به صرف افطار مهمون خونه خاله سمیرا بودیم. برای اینکه بتونیم بیشتر کنار خاله سمیرا و خانواده گلشون باشیم. بابایی زحمت کشیدن و ما رو زودتر به اونجا بردن. توی راه خیلی خوابت میومد ولی همینکه خاله سمیرا و پسر خاله و دختر خاله گلت رو دیدی خواب از سرت پرید و شروع کردی به بازی کردن. از تخت آرمیتا خیلی خوشت اومده بود برای اینکه آرمیتا جون یک عالمه عروسک بالای تختش گذاشته بود. شما هم دونه دونه عروسک ها رو بر میداشتی، به زبون بچه گونت صحبت میکردی و اون ها رو پرت میکردی روی تخت. حدود یک ساعت مونده به افطار هم مامانی و بابا جون و خاله سوده هم اومدن. شما هم کلی باهاشون بازی کردین.        شنبه شب هم مهم...
30 تير 1393

خدا را برایت آرزو دارم

    خداوند تنها روزنه ي اميدي است كه هيچگاه بسته نميشود   تنها كسي است كه با دهان بسته هم مي توان صدايش كرد   تنها كسي است كه مي توان با پاي شكسته هم سراغش رفت   تنها خريداريست كه اجناس شكسته را بهتر بر مي دارد   تنها كسي است كه وقتي همه رفتند مي ماند   تنها كسي است كه وقتي همه پشت كردند آغوش مي گشايد   خدا را برایت آرزو دارم ....       ...
14 تير 1393